موسیقی:عاشق موسیقی سبک فلامینگو هستم و احساس میکنم که برترین سبک موسیقی در جهان است.این علاقه من به حدی است که هم تیمی هایم من را پاجرو یا جیپسی صدا میزنند چون عاشق موسیقی فلامینگو هستم.این نوع موسیقی بدلیل اینکه شلوغی و سروصدای زیادی ندارد به انسان ارامش میدهد و واقعا دوست داشتنی است.
ورزش:عاشق ورزش گاوبازی هستم و بارها گفته ام که اگر فوتبالیست نمیشدم به این کار روی میاوردم.البته این ورزش در ظاهر بسیار خشن است و شاید عده ای ان را یک جور دیوانگی مطلق بدانند ولی همین دیوانگی هم برای من دوست داشتنی است و به ان عشق می ورزم.به دلیل اینکه مشغول ورزش فوتبال هستم نمیتوانم در این مسابقات شرکت کنم ولی همواره برای تماشای از نزدیک اقدام میکنم.دوستان زیادی در این ورزش دارم که همگی از قهرمانان بنام این رشته هستند.شاید هم بعد از تمام دوران فوتبالم به این ورزش پرداختم.
مو:علاقه فراوانی به موهای بلند دارم و دوست ندارم که ان هارا کوتاه کنم.البته در دنیای فوتبال من تنها فوتبالیستی نیستم که موهای بلندی دارد ولی نمیدانم چرا برخی از مربیان فوتبال روی موهای من حساسیت دارند.شاید هم چون میدانند که من روی موهایم حساس هستم از این رو میخواهند من را تحت سلطه خود قرار دهند اما من اگر مجبور شوم فوتبال را هم کنار بگذارم موهایم را کوتاه نمیکنم!
تیم:خوشحالم از اینکه به بازیکنی تبدیل شده ام که علاوه بر رئال مادرید که در ان بازی میکنم تیم های بزرگ دیگر هم خواهان خدمت گرفتن من هستند.میلان و منچستر از جمله تیم هایی بودند که در دوسه سال اخیر همواره بدنبال جذب من بوده اند.البته این موضوع را نمیگویم که از خودم تعریف کرده باشم بلکه از این موضوع خوشحال هستم که تلاش های من به ثمر نشسته است و حالا به جایگاه مناسبی در این رشته دست پیدا کرده ام که تیم های بزرگ جهان دوست دارند من برای ان ها بازی کنم.
خانواده و دوستان:خانواده و دوستانم نقش بسیار مهمی در زندگی من دارند به طوریکه بدون خانواده و دوستانم هرگز نمیتوانم به زندگی ادامه بدهم.البته افراد زیادی هستند که مانند من این علاقه شدید را به خانواده شان دارند ولی باید بگم که مطمئنا در شرایط سخت انها به این علاقه پشت میکنند ولی من حتی در سخت ترین روزهای بازی ام بازهم خانواده و دوستانم را فراموش نکرده ام و هرطور شده ملاقات هایی را با ان ها برقرار میکنم.
خانه زیبای من:هر انسانی به خانه اش عشق می ورزد بخصوص خانه ای که در ان احساس ارامش و راحتی داشته باشد.خانه ویلایی من در حومه شهر مادرید یکی از زیباترین خانه هایی است که در کشور اسپانیا وجود دارد و واقعا از زندگی در این خانه احساس ارامش میکنم.شاید یکی از دلایلی که باعث شده است من تیم رئال را در سال های اخیر ترک نکنم ترک این خانه بوده است.زندگی در مکانی دیگر واقعا برایم دشوار و سخت است.

تصادف عجیب:تصادف با موتور سیکلت بدترین چیزی است که ممکن بود برای همیشه من را از دنیای فوتبال کنار بگذارد.زمانی که 18 سال بیشتر نداشتم و در سویا بازی میکردم در یک تصادف با موتور به شدت اسیب دیدم وحتی گفته میشد که برای همیشه باید فوتبال را کنار بگذارم.نمیدانم چطور ان اتفاق بد و عجیب برایم رخ داد.ولی تا پایان عمر ان را فراموش نمیکنم و همیشه در ذهن من خواهد بود.گاهی با خودم میگویم که گر این حادثه باعث شده بود تا فوتبال را کنار بگذارم حتما تا بحال دیوانه شده بودم.
عکاسان سمج:واقعا از کسانی که خودشان را به عنوان عکاس معرفی میکنند ولی چیزی جر ایجاد مزاحمت برای دیگران ندارند متنفرم.نمیدانم چرا زمانی که یک نفر شغل عکاسی را برای خود انتخاب میکند فکر میکند که باید در زندگی و مسائل خصوصی دیگران دخالت کند و حتی دوست دارد تا از داخل خانه و حتی ماشین ادم هم عکس بگیرد .به شدت به اینگونه افراد برخورد میکنم و بدون اینکه نگران عواقب ان باشم با این افراد سودجو و فرصت طلب درگیر میشوم و تا جاییکه بتوانم سعی میکنم انهارا ادب کنم.
بدترین خاطره:بدترین خاطره زندگی ام درگذشت دوست صمیمی ام انتونیو پوئرتا است.هرگز اورا فراموش نخواهم کرد.انتونیو یکی از دوستان بسیار خوب و صمیمی من بود و دوران خوبی را در کنار هم سپری کردیم زمانیکه خبر ان اتفاق نگوار به من رسید واقعا برای دقایقی نمیتوانستم حرکت کنم.او یک جوان واقعا شایسته و دوست داشتنی بود.البته از طرفی خوشحال هستم که او در زمین فوتبال جان باخت چراکه تمام عشق و زندگیش فوتبال بود و تمام تلاش خود را میکرد تا در این ورزش جودانه شود.
کابوس های شبانه:مدتی به کابوس های شبانه دچار شدم و بیش از 20 بار به جلسات روانشناسی رفتم تا رفته رفته بهبود پیدا کردم.هنوز هم دلیل ابتلا به چنین بیماری عجیبی را نمیدانم ولی دکترها دلیل ان را ریشه در کودکی من میدانند در صورتی که من در دوران کودکیم هم مشکلات اینچنینی نداشتم که حالا بخواهند خودشان رانشان دهند با این حال این کابوس ها واقعا برایم ازاردهنده بود و خوشحالم که دیگر برایم اتفاق نمی افتد.
دشمن قدیمی من:نمیدانم چرا.اما دشمنی دیرینه ای با ساموئل اتوئو دارم و هرگز از او خوشم نیامده است و برعکس بشدت از او متنفرم.این موضوع را حتی بارها نیز به خود او گفته ام و او هم از من دلیل این تنفر را پرسیده است ولی من جوابی برای تنفر دیرینه خود نداشتم و ندارم.نمی دانم چرا تا او را میبینم خشونت در من بیدار میشود و دوست دارم به او اسیب برسانم.مادرم میگوید چون او گل های زیادی به تیم هایی که من در ان ها بوده ام زده است باعث شده است تا از او متنفر شوم ولی واقعا دلیل اصلی این موضوع را نمیدانم.
ازدواج؟هرگز!:بعد از اینکه نامزدی ام را با سیمونه(بازیگر اسپانیایی) بر هم زدم دیگر دوست ندارم به ازدواج فکر کنم.شاید برای همیشه!به نظرم ازدواج باید در شرایطی خاص رخ دهد و باید برای هر دو طرف ازدواج پیش بیاید که به یک نسبت به این موضوع علاقه داشته باشند.احساس میکردم که سیمونه میتواند همسر خوبی برای من باشد ولی بعد از مدتی این موضوع هم برای من و هم برای او کاملا روشن شد که ما برای ازدواج با هم مناسب نیستیم.